مولاي من تو مي آيي وهمه ستاره هاي آسمان و ماه درخشان به سجده ات مي آيند ، تومي آيي وبهار مي شود دلهاي خزان زده يمان ، تو مي آيي وهمه ي نيلوفرهاي آبي شكوفه مي كنند . تو مي آيي وغروب جمعه ها ، ديگر دلهايمان نمي گيرد ، تومي آيي وقمريان صداي شادي سر مي دهند وكوه دوباره استواري را مي آموزد و دشت صبوري را ، و دلهاي عشاق طراوت وسرسبزي را، دوباره دشتها پراز گل نرگس مي شود وعطرآن تمامي دنيا را مي پوشاند . تو مي آيي چشمهايمان اشك را فراموش مي كنند ولبهايمان خنده را به ياد مي آورند و دستهايمان ياري گري را وقلبهايمان مهرورزي را وجودمان پر مي شود از فرياد :

« يا مهـدي ادركـني »

دنيا را نور فرا مي گيرد و غفلت از دلهايمان پر مي كشد و جهل وناداني مي ميرد وگلهاي دانايي مي شكفند رايحه در رايحه وعطر ايمان همه ي جهان را فرامي گيرد ودنيا پر مي شود از عطر ذات حق وچه دنيايي باشكوهي خواهيم داشت اگر تو بيايي .

همه جا بروم به بهانه ي تو

كه مگر برسم در خانه تو

همه جا دنبال تومي گردم

كه تويي درمان همه دردم

« يا ابا صـالح مددي مولا »

« يا ابا صـالح مددي مولا »