تبليغاتX
می خواهمت چنان که چشم خسته خواب را
شرح بیقراری
كيستي تو كه ديدنت زندگي

  رفتنت مرگ است

  در من بمان

 از هنوز تا هميشه................

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:7  توسط خانمی | 

من محتاج توام  

از عشق که....نه....
اما از عاقبت بی عقوبت! این همه فاصله،
از انتهای نامعلوم این کوچه های بی چراغ و چلچله!،
چرا.........می ترسم!......
من از لحظه ای که چشم های تو،
بین آوار این همه نگاه معنا دار گم شوند!
من از دمی که بازدم تو پاسخش نباشد،
می ترسم!
اما اگر راستش را بخواهی!

نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه ی بی جواب!
می ترسم یا نه؟!
فقط می دانم که.....محتاجم!
محتاج سکوت ستاره!
محتاج لطافت صبح!
محتاج صبر خدا!
من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!
من محتاج واژه های ساده و بی تکلفم

واژه هائی که بشود با آب غسلشان داد!
من محتاج نگاهی از جنس آب و لبخندی از جنس صداقتم!
من محتاج عطر یک احساس باران زده ی نمناکم! 

من محتاج توام!
محتاج نگاه تو،
محتاج لبخند تو،
محتاج احساس تو،
همین!
از این ساده تر و بی تکلف تر در کلام من نمی گنجد!
من محتاج توام که بیایی و مرورم کنی!
با یک هوا هق هق!
با یک جفت نگاه خیس!
من محتاج یک دنیا آسمان ابریم!

که ببارد،....که برای من بشود،
بهانه ای از جنس معجزه!
تا بگویم تو را به حرمت این ابرها که می گریند قسم!....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:5  توسط خانمی | 

عشق امانت با ارزشی ست


که هرکس آن را در قلبش نگه می دارد
برای همین است که هر وقت بخواهی
عشقت را از کسی پس بگیری
باید قلبش را بشکنی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:57  توسط خانمی | 

مي ترسم از نبودنت...

و از بودنت بيشتر!!!

نداشتن تو ويرانم ميكند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتي نيستي كسي را نمي خواهم.

و وقتي هستي" تو را" می خواهم.

رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام

خداحافظي ات به جنونم مي كشاند...

و سلامت به پريشانيم!؟!

بي تو دلتنگم و با تو بي قرار....

بي تو خسته ام و با تو در فرار...

در خيال من بمان

از كنار من برو

من خو گرفته ام به نبودنت.......

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:51  توسط خانمی | 

چشمهایت

تاثیر چشمهای تو بیش از حد است.نیست؟!

این قدرها زیاده روی هم بد است.نیست؟!

با پلکهای زلزله خیزت قبول کن

از بین رفتن همه صد در صد است.نیست؟!

هرکس که به چشمهای تو ایمان نیاورد

آری به احتمال قوی مرتد است.نیست؟!

هر کس که کوله بار دلش غیر یاد توست

در امتحان خانه به دوشی رد است.نیست؟!

من با تو زوج میشوم و فرد میشوم

یک جمع دوستانه خودش مفرد است.نیست؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 12:47  توسط خانمی | 
                       

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 12:19  توسط خانمی | 

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:32  توسط خانمی | 
                 

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى که چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترين زن‏هاست را مى‏زند.
نمى‏دانيد چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اينا قيمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اينا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مش‏کرده زن ديگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بيند. باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بيرون مى‏آيم.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى که به خيابان مى‏آيند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم مى‏زنيد؛ در حالى که دغدغه اين را نداريد که شايد گوشه‏اى از زيبايى‏هاتان، پاک شده باشد و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديک‏ترين محل امن برسانيد تا هر چه زودتر، زيبايى خود را کنترل کنيد؛ زيبايى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران کنيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مى‏رويد و صد قافله دل کثيف، همره شما نيست.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و افکار پليد مردان شهرتان نيستيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى کرم قلاب ماهى‏گيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مى‏بينى که مى‏توانى اطاعت خدايت را بکنى؛ نه هوايت را.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى‏رويد؛ در حالى که يک عروسک متحرک نيستيد؛ يک انسان رهگذريد.
نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد اين حجاب!
خدايا! لذتم مدام باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:19  توسط خانمی | 
www.fardamg.blogfa.com

طعنه به جنت زند صحن و سرای رضا

صحن و سرایش بود کرببلای رضا

عالم امکان همه ریزه خور خان او

جود و کرم محو آن جود و سخای رضا

عرش نشینان همه در طلب کوی او

کعبه بود از ازل مات صفای رضا

جمله ملائک همه سجده کنان بر درش

چونکه رضای خدا هست رضای رضا

سائل درگاه او پادشه عالم است

خلقت عالم بود لطف و عطای رضا

یا امام رضا(ع):

                ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده....

من دارم میرم مشهد . دل تو دلم نیست . نائب الزیاره همتون هستم

از همین الان میگم:

آقاجون میلادت مبارک

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:51  توسط خانمی | 
دیروز سراغ بوم نقاشی ام رفته بودم.

می خواستم تو را بکشم.

تو را که نه ! دور بودی

سایه ات را.

ولی آن هم کوچک بود.

خواستم خیالت را بکشم

کمرنگ بود.

آنقدر کمرنگ

که بوم هم از دیدنش عاجز بود.

بی هدف خودم را کشیدم

خودم را که نه! چشمانم را...

اما در پایان آنجه خودنمایی می کرد

حسرت دیدنت بود در نگاهم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:29  توسط خانمی | 
خدایا...

اگر آسمان هزار پاره شود

یا اگر خالی از ماه و ستاره شود

مهم نیست...

همین که تو در هوا جریان داری

و در شبنم ها می درخشی

و با عطر گلها منتشر می شوی کافیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:18  توسط خانمی | 
مرا درياب ، من محتاجم به تو!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:44  توسط خانمی | 
میبینی هنوز همانم ، همان قدر عاشق ، همان قدر بی دل ، هر روز که میگذرد نگاهت عاشقترم میکند و لبخندت شیفته ترم ،

خدا میداند که چقدر به خاطر نبودنت گریه میکنم...

نمی دانی که چقدر دلم
برايت تنگ شده است
تک تک روزها را
پشت سر می گذارم
کار هايم را به انجام می رسانم
آن گاه که بايد لبخند ميزنم
حتی گاهی قهقهه می زنم
ولی قلبا تنهای تنها هستم
هر دقيقه يک ساعت
و هر ساعت يک روز طول می کشد

آنچه مرا در گذراندن اين روزها ياری می کند
فکر به توست
و دانستن اين که
به زودی به تو خواهم رسيد.......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:42  توسط خانمی | 

هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر!

                عمری ست گرفته ای،مبادا رها کنی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 13:21  توسط خانمی | 
 

نفسم می گیرد، در هوایی که نفس های تو نیست.........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 13:12  توسط خانمی | 

هر لحظه حرفی در ما زاده می شود

هر لحظه دردی سر برمی دارد

و هر لحظه

نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند

این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی

گنجایشش چقدر است؟؟؟!

"دکتر علی شریعتی"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:43  توسط خانمی | 

این تپش های بی امان دل از برای کیست؟!

دلم برات تنگ شده محسنم.دارم لحظه شماری میکنم تا انشاالله ۸/۸/۸۸ بشه یعنی شب تولد امام رضا(ع) تا با هم بریم پابوس آقا و میلادش رو بهش تبریک بگیم و ازش بازم تشکر کنیم که تو رو واسه من و منو واسه تو خواسته.

زیارت آقا کنار تو خیلی دلنشینه مهربون من.

باز هم تو

 

باز هم من

سر نمازت برام دعا کن

من ترا به خلوت خدائی خیال خود:

" بهترین بهترین من" خطاب می کنم،

 بهترین بهترین من !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:22  توسط خانمی | 
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافيست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:56  توسط خانمی | 
TinyPic image

خدایا.........

همین نعمت مرا بس که من بنده ی تو و تو خدای منی

خدایا تو آنچنانی که دوستت دارم پس مرا آنچنان کن که دوست میداری...

خدایا دوستت دارم به قدر بزرگیت....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:21  توسط خانمی | 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 13:17  توسط خانمی | 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماین :

فرزندان خودتان را با آداب و رسوم خودتان بزرگ نکنید زیرا که

ایشان برای زمانه ای غیر از زمانه شما آفریده شده اند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:49  توسط خانمی | 

خدایا!

ذهنم پریشان است،

قلبم بی قرار است،

افکارم شوریده اند و

درمانده ام.

پس رشته زندگی ام را

به دست های امن تو می سپارم

آن گاه توفان می خوابد

و آرامش تو، حکمفرما می شود.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:15  توسط خانمی | 

وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 17:28  توسط خانمی | 
 من ندانم که کیم

             من فقط میدانم

                           که توئی

                                   شاه بیت غزل زندگیم     

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 19:50  توسط خانمی | 

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا بببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار

چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا

دو پایم از جهان نیز در کشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو...

من آنـم كه بـي تو نمـانم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 19:25  توسط خانمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند, چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند

پیوندهای روزانه
مولا علی(پاسخ به شبهات)
عروسک کوچولو
وحید چگینی
دو عاشق واقعی-مهدی و اکرم
مدهامتان
پا به پای من بیا
بسم رب العشق
گیلانک
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
عاشقانه های یک دلتنگ
ایثار و شهادت
هم درد(مختصر کده یک طلبه)
تنهایی
به روز
یا مهدی ادرکنی(عج)
فرمانروای سیاره نپتون
نشریه ساعت صفر
دروازه کربلا(شهدا زنده اند...)
دانشگاه پیام نور ساوه
دلدادگان یار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
delam barat tang shode jonam.........
پیوندها
ساعت عاشقی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM