![]() |
![]() |
|
| شرح بیقراری |
|
كيستي تو كه ديدنت زندگي
رفتنت مرگ است در من بمان از هنوز تا هميشه................ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:7 توسط خانمی |
|
|
من محتاج توام از عشق که....نه.... من محتاج توام! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:5 توسط خانمی |
|
|
عشق امانت با ارزشی ست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:57 توسط خانمی |
|
|
مي ترسم از نبودنت... و از بودنت بيشتر!!! نداشتن تو ويرانم ميكند... و داشتنت متوقفم!!! وقتي نيستي كسي را نمي خواهم. و وقتي هستي" تو را" می خواهم. رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام خداحافظي ات به جنونم مي كشاند... و سلامت به پريشانيم!؟! بي تو دلتنگم و با تو بي قرار.... بي تو خسته ام و با تو در فرار... در خيال من بمان از كنار من برو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:51 توسط خانمی |
|
چشمهایت تاثیر چشمهای تو بیش از حد است.نیست؟! این قدرها زیاده روی هم بد است.نیست؟! با پلکهای زلزله خیزت قبول کن از بین رفتن همه صد در صد است.نیست؟! هرکس که به چشمهای تو ایمان نیاورد آری به احتمال قوی مرتد است.نیست؟! هر کس که کوله بار دلش غیر یاد توست در امتحان خانه به دوشی رد است.نیست؟! من با تو زوج میشوم و فرد میشوم یک جمع دوستانه خودش مفرد است.نیست؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 12:47 توسط خانمی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 12:19 توسط خانمی |
|
|
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:32 توسط خانمی |
|
نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى که چشمشان به دنبال خوشرنگترين زنهاست را مىزند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:19 توسط خانمی |
|
طعنه به جنت زند صحن و سرای رضا صحن و سرایش بود کرببلای رضا عالم امکان همه ریزه خور خان او جود و کرم محو آن جود و سخای رضا عرش نشینان همه در طلب کوی او کعبه بود از ازل مات صفای رضا جمله ملائک همه سجده کنان بر درش چونکه رضای خدا هست رضای رضا سائل درگاه او پادشه عالم است خلقت عالم بود لطف و عطای رضا یا امام رضا(ع): ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده.... من دارم میرم مشهد . دل تو دلم نیست . نائب الزیاره همتون هستم از همین الان میگم: آقاجون میلادت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:51 توسط خانمی |
|
|
دیروز سراغ بوم نقاشی ام رفته بودم.
می خواستم تو را بکشم. تو را که نه ! دور بودی سایه ات را. ولی آن هم کوچک بود. خواستم خیالت را بکشم کمرنگ بود. آنقدر کمرنگ که بوم هم از دیدنش عاجز بود. بی هدف خودم را کشیدم خودم را که نه! چشمانم را... اما در پایان آنجه خودنمایی می کرد حسرت دیدنت بود در نگاهم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:29 توسط خانمی |
|
|
خدایا...
اگر آسمان هزار پاره شود یا اگر خالی از ماه و ستاره شود مهم نیست... همین که تو در هوا جریان داری و در شبنم ها می درخشی و با عطر گلها منتشر می شوی کافیست... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:18 توسط خانمی |
|
|
مرا درياب ، من محتاجم به تو!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:44 توسط خانمی |
|
|
میبینی هنوز همانم ، همان قدر عاشق ، همان قدر بی دل ، هر روز که میگذرد نگاهت عاشقترم میکند و لبخندت شیفته ترم ،
خدا میداند که چقدر به خاطر نبودنت گریه میکنم... نمی دانی که چقدر دلم
آنچه مرا در گذراندن اين روزها ياری می کند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:42 توسط خانمی |
|
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر! عمری ست گرفته ای،مبادا رها کنی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 13:21 توسط خانمی |
|
|
نفسم می گیرد، در هوایی که نفس های تو نیست......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 13:12 توسط خانمی |
|
|
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود هر لحظه دردی سر برمی دارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشش چقدر است؟؟؟! "دکتر علی شریعتی"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:43 توسط خانمی |
|
|
این تپش های بی امان دل از برای کیست؟! دلم برات تنگ شده محسنم.دارم لحظه شماری میکنم تا انشاالله ۸/۸/۸۸ بشه یعنی شب تولد امام رضا(ع) تا با هم بریم پابوس آقا و میلادش رو بهش تبریک بگیم و ازش بازم تشکر کنیم که تو رو واسه من و منو واسه تو خواسته. زیارت آقا کنار تو خیلی دلنشینه مهربون من. باز هم تو
باز هم من سر نمازت برام دعا کن من ترا به خلوت خدائی خیال خود: " بهترین بهترین من" خطاب می کنم، بهترین بهترین من !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:22 توسط خانمی |
|
|
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافيست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:56 توسط خانمی |
|
خدایا......... همین نعمت مرا بس که من بنده ی تو و تو خدای منی خدایا تو آنچنانی که دوستت دارم پس مرا آنچنان کن که دوست میداری... خدایا دوستت دارم به قدر بزرگیت.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:21 توسط خانمی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 13:17 توسط خانمی |
|
|
حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماین : فرزندان خودتان را با آداب و رسوم خودتان بزرگ نکنید زیرا که ایشان برای زمانه ای غیر از زمانه شما آفریده شده اند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:49 توسط خانمی |
|
|
خدایا! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:15 توسط خانمی |
|
|
وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 17:28 توسط خانمی |
|
|
من ندانم که کیم
من فقط میدانم که توئی شاه بیت غزل زندگیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 19:50 توسط خانمی |
|
|
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا بببین که در این غم چه ناخوشم بی تو شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از جهان نیز در کشم بی تو پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو... من آنـم كه بـي تو نمـانم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 19:25 توسط خانمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند, چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند
|
| آرشیو موضوعی |
|
delam barat tang shode jonam......... |
| پیوندها |
|
ساعت عاشقی |
|
RSS
|